نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
علی باباچاهی شاعر و منتقد ادبی چهارم اسفند درگذشت، به همین بهانه ایرنا نگاهی به زندگی و آثاری که از این شاعر و منتقد ادبی بر جای مانده انداخته است.
علی باباچاهی بعدازظهر دوشنبه، چهارم اسفند پس از دورهای بیماری بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در کرج از دنیا رفت.
به همین بهانه نگاهی به زندگی و آثار او میاندازیم.
علی باباچاهی روز بیستم آبانماه سال ۱۳۲۱ در بوشهر به دنیا آمد. باباچاهی از همان سنین نوجوانی از ذوق ادبی قابل توجهی برخوردار بود. زمانی که هنوز یک دانشآموز بود، موفق شد نوشتههایش را با نام مستعار به چاپ برساند. او در چندین جشنواره ادبی دانشآموزی شرکت کرد و بارها بهعنوان شاعر برگزیده انتخاب شد.
نشر نوشتههای باباچاهی با نام «ع. فریاد» برای مدتی ادامه داشت؛ اما زمانی که یکی از شعرهای او بهعنوان بهترین شعر ادبی انتخاب شد، تصمیم گرفت تا آنها را با نام واقعی خود منتشر کند. به همین روی، علی باباچاهی خیلی زود و در دوران مدرسه، وارد جهان مطبوعات و مجلات ادبی شد و همین پیشینه حرفهای سبب شد تا به شغل معلمی هم فکر کند. پس از فارغالتحصیلی از مدرسه، وارد آموزش و پرورش شد و نزدیک به دو دهه در شهر بوشهر، بهعنوان معلم ادبیات گذران زندگی کرد. با وجود آنکه شغل اصلی او در آن دوران، تدریس و معلمی محسوب میشد، اما باباچاهی هیچگاه سرودن شعر را کنار نگذاشت.
باباچاهی در دهه ۴۰ شمسی، مجله «تکاپو» را با سردبیری خود منتشر کرد. اما پس از انتشار سه شماره از این مجله، نیروهای ساواک به دلیل نداشتن مجوز پخش، آن را تعطیل کردند. به همین ترتیب پس از آن، دیگر هیچگاه شماره جدیدی از «تکاپو» منتشر نشد. این نشریه با وجود عمر کوتاهش، تاثیر قابل توجه و مشهودی بر اهالی شعر و ادب گذاشت. تعدادی از مطالب چاپشده در مجلهی تکاپو، اعم از مصاحبه با شعرا، بعدها در نشریههای دیگر نیز به چاپ رسیده و منتشر شدند.
پس از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷، علی باباچاهی از شغل خود در آموزش و پرورش بازنشسته شد و حرفه خود را بهعنوان نویسنده و سردبیر در نشریههای ادبی ادامه داد. او در چندین نشریه متنوع ادبی قلم زد و بهعنوان یکی از شاعران و مدرسان فرهیخته ایرانی، به مشارکت و همکاری با آنها پرداخت. از میان دیگر فعالیتهای ارزنده باباچاهی، میتوان به مشارکت او در پژوهشهای مختلف در زمینه متون کهن فارسی، لغتشناسی و همچنین مطالعه پیشینه تاریخی متون ادبی اشاره کرد. این نویسنده و شاعر ایرانی در بخش دیگری از کارنامه حرفهای خود، به تنظیم آثار آنتون چخوف برای اجراهای رادیویی نیز پرداخته است.
سبک آثار و دیدگاههای علی باباچاهی
در نقدهایی که در باب آثار علی باباچاهی به نگارش درآمده، میتوان این نکته را یافت که نوشتههای او، خوشایند سلیقه دو گروه متضاد هستند. بدین معنا که بخشی از پروژههای هنری این شاعر ایرانی، براساس دیدگاه «هنر برای هنر» است و بهجز تجربهگرایی فرمالیستی یا بازی با ساختارهای زبانی در راستای بیان احساسات درونی، چیز بیشتری در جهتگیری نگاه سیاسی القا نمیکنند. اما او در فهرست آثار خود، اشعاری را نیز دارد که واجد انتقادات و طنز اجتماعی هستند و دغدغههای سیاسیاش را بازتاب میدهند. از میان دیگر مشخصههای آثار باباچاهی، میتوان به تمایل وی برای سرودن اشعار آوانگارد اشاره کرد. در واقع او به دنبال موج و فرمی تازه برای شعر گفتن میگردد. او سعی داشته است تا قواعد و سبک شعر «پسانیمایی» را مدون کند و در این راستا مجموعههایی را نیز منتشر کرده است.
عبدالله سلیمانی شاعر معاصر در روز درگذشت باباچاهی نوشت:
«از شمار دو چشم، یک تن کم/ وز شمار خرد، هزاران بیش!
در میانه آوار اندوه جمعی باخبر شدم که دوست نازنینم شاعر، منتقد و پژوهشگر بزرگ معاصر علی باباچاهی را هم از دست دادیم. خبر سخت بود و نابهنگام. زندهیاد باباچاهی مدتی به خاطر شکستگی پا در بیمارستان بودند بعد از بهبودی به منزل آمده که متاسفانه دچار ناراحتی قلبی می شوند و به علت مشکل ریوی امروز از میان ما رفتند. فقدان این بزرگ مرد را به همسر داغدار و گرانقدر زندهیاد علی باباچاهی -که با گریه میگفت علی را از دست دادم – و فرزندان داغدار، تمام دوستداران وی و همچنین به جامعه فرهنگی و ادبی ایران زمین تسلیت میگویم! و به بیان این مرد بزرگ میگویم:
چنین است رسم روزگار»
همچنین مراد قلیپور در این روز نوشت:
از منظر یک منتقد ادبی، وقتی به کارنامه شعری علی باباچاهی مینگریم، با پدیدهای مواجه میشویم که صرفاً در چارچوب ذوق شخصی یا تجربه فردی قابل توضیح نیست، بلکه باید آن را در بستر تحولات نظری و تاریخی شعر معاصر ایران تحلیل کرد. باباچاهی در ادامه مسیری قرار میگیرد که با گسست بنیادین نیما یوشیج از سنت کلاسیک آغاز شد و سپس در تجربههای شاعرانی چون احمد شاملو و دیگر جریانهای مدرن ادامه یافت، اما او این مسیر را به مرحلهای رادیکالتر رساند؛ مرحلهای که در آن نهتنها وزن و فرم، بلکه خودِ مفهوم معنا و مرجعیت شاعر زیر سؤال میرود.
شعر باباچاهی را نمیتوان با معیارهای کلاسیک انسجام، روایت خطی یا وحدت عاطفی سنجید، زیرا او آگاهانه این معیارها را به چالش میکشد. متن در آثار او اغلب شبکهای از قطعات زبانی است که بهجای آنکه به یک مرکز معنایی واحد اشاره کنند، در جهات مختلف گسترش مییابند. این چندکانونی بودن، یکی از مهمترین نشانههای گرایش پستمدرن در شعر اوست. در چنین ساختاری، خواننده دیگر مصرفکننده منفعل معنا نیست، بلکه به همکار متن بدل میشود؛ کسی که باید پیوندها را کشف یا حتی خلق کند.
از نظر زبانی، باباچاهی به شکلی جدی به ظرفیتهای نحوی و واژگانی فارسی دست میبرد. او با جابجایی ارکان جمله، حذف پیوندهای منطقی و ترکیب لحنهای متضاد، نوعی بیثباتی هدفمند ایجاد میکند. این بیثباتی را نباید صرفاً پیچیدگی فرمی دانست، بلکه باید آن را بازتابی از تجربه زیسته انسان معاصر تلقی کرد؛ انسانی که در جهانی سرشار از تردید، گسست و تکثر معنا زندگی میکند. در شعر او، زبان نه وسیلهای شفاف برای انتقال پیام، بلکه سطحی است که بر آن کشمکش معنا شکل میگیرد. از سوی دیگر، وجه نظری کار باباچاهی اهمیت ویژهای دارد. او تنها به تولید شعر اکتفا نکرد، بلکه درباره وضعیت شعر نیز نوشت و کوشید برای آن چارچوب مفهومی تعریف کند. همین امر باعث شد آثارش در سطحی فراتر از تجربه فردی قرار گیرد و به بخشی از گفتمان ادبی معاصر بدل شود. البته این جایگاه نظری همواره با نقدهایی همراه بوده است؛ برخی منتقدان معتقدند که شعر او گاه بیش از حد به نظریه تکیه میکند و خطر انتزاعی شدن را در خود دارد. با این حال، حتی این نقد نیز نشاندهنده آن است که با پدیدهای جدی و تاثیرگذار روبهرو هستیم.
در ارزیابی نهایی، میتوان گفت باباچاهی از جمله شاعرانی است که مرزهای زبان شعر فارسی را گسترش داد و امکانهای تازهای پیشروی نسلهای بعد گشود. چه با رویکرد او همدل باشیم و چه منتقد آن، نمیتوان انکار کرد که شعرش عرصهای برای آزمودن ظرفیتهای نو در زبان و اندیشه بود. اهمیت او نه فقط در متنهایی است که نوشت، بلکه در پرسشهایی است که مطرح کرد؛ پرسشهایی درباره معنا، روایت، هویت شاعر و نسبت شعر با جهان معاصر. این پرسشها همچنان زندهاند و همین تداومِ گفتوگو، نشانه ماندگاری نام او در تاریخ شعر فارسی است.
یکی از سرودههای باباچاهی در ادامه میخوانید:
در مه پیدا نیستند
بیآنکه به سفر بروم از دهها کشتی همزمان پیاده شده/میشوم در بندرگاههای مختلف و در غروب معمولاً! لوند نیست قدبلند است و به دخترسالی میزند این سایه! در مه پیدا نیست اگرچه صورت و چشمهای، صورت و چشمهاشان همه! حدس برای زدن (حدسزدن) رقم زده شده در ممکنات! ممکن است مرا ببرند به خانههاشان در بندرگاههای مختلف و همزمان نان و نمکی هم شاید! هر بندری غروب بهخصوصی دارد که به دخترسالی میزند و زنسالی من مخصوصِ غروبهایِ بندرگاههای مختلفاندرمختلفی هستم! به سفر نرفته و نمیروم و اصلاً و اصلاً/ صفر! گهوارهام از از بیست پر است! کشتیهای کاغذی و قطارهای کودکی دارد اماکن سیار دارد و جنگندههای فرضی هیجانآورترند! دلم به تو تو تو به شین و م و الف بله! قدری خوش است! به شمایی که میشناسمتان خوب خوبید آنقدر که غروبید آنقدر! نصف کالبدم اینجا باشد و ده جا باشد و هم همزمان! رفت ولی همزمان به پنجشش و ده جا رفت! به غروبهای نوبهنو که به دیدار میآیند بگویید که و همان از منظر دیگر نیز همین است و همان با عینکی که به پیشوازش میبرد مرا سوارکاران و یکی دیگر پشتسر انداخته بودند مسافتها را جدا کرد مرا از بقیه (با لب پایین شمرد و یکصد و چندین نفر میشدم گفت تو همان یکنفری) با هر دو لب بده گفت و گرفت و آه گرفتن گرفت! شعر معاصر نرینهسالار بود! آزادی هم خودش را انداخت وسط نفس میکشید با سوراخهایی که بر تن داشت جایی برای سکناگزیدنش پیدا میکردم باید! دیگر سه نفر بودیم و شب قبل از اعدام بود و شُرشُر آب بود و شُر شُر شُر آب!
این مطلب بدون برچسب می باشد.
دیدگاه بسته شده است.